عبدالله مستوفى

338

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

وكالت اكتفا كنند ، هرگز به اين كار تن در نميدادند . بلكه براى اينكه وكالت نردبان وزارت بود ، با اين اصرار وكالت خود را بر ملت تحميل كرده بودند ، تا اگر روزى از وزارت بيفتند بمجلس رفته و با رفقا بندوبست كنند ، و دوباره خود را بوزارت برسانند . البته ، براى اين آقايان وكالت نردبان وزارت بوده ، و تا اندازه‌اى و لامحاله براى نفع شخصى حق داشته‌اند اينقدر به خود و مردم زحمت بدهند . ولى ، پاره‌اى از اين ناخوشهاى وكالت بودند كه بدون داشتن اميد وزارت و طمع استفادهء مادى ، يا چپاندن كس و كار خود در ادارات دولتى ، مبلغى كه شايد دو سه برابر تمام حقوق دورهء وكالت آنها بود ، صرف كرده بودند كه وكيل شوند ! براى چه ؟ معلوم نبود ، زيرا عقيدهء سياسى معينى هم نداشتند ، كه براى اين منظور خود را به اين كار رسانده باشند ! وكيل‌تراشى دولت خلاصه اينكه انتخابات كه در سه دورهء قبل هميشه عادى و طبيعى بود ، و بدون تحميل و فشار منتهى بميل مالكين و متنفذين محل به عمل ميآمد ، از دورهء چهارم ، مشمول عواطف دولت و مداخلهء عمال دولت شده ، و در تمام ادوار بعد ، حتى دورهء چهاردهم ، و بحبوحهء دمكراسى خودمانى فعلى هم از نفوذ دولت حالى نمانده ، سهل است توصيه و سفارش همسايه‌ها هم در پيشرفت كانديداها مداخله داشته است . تا ببينيم انتخابات دورهء پانزدهم ، با وجود زنده‌باد و مرده‌باد طرفداران جنوب و شمال ، كه فعلا از پرده بيرون افتاده ، و در اظهار رنگ و روى خارجى خود نمايش‌هائى هم دارند ، بكجا برسد و وكلاى دورهء آينده از چه قماش از كار درآيند ؟ و اين وضع ناهنجار كار ما را بكجا بكشاند ؟ . . آقايان ملت حقيقى بايد بفكر خود باشند كه گوئى پاك بخواب رفته از راه مناعت يا جهالت ، خود را كنار كشيده و ميدان را براى بازىگرهاى شمال و جنوب خالى گذاشته‌اند كار آنها منحصر به اين شده است كه از اوضاع شكايت كنند . در صورتى كه اگر نيك بنگرى ، مؤسس اين اوضاع اگرچه بطور غير مستقيم جز خود آنها كسى نيست . آقاى بزرگوار در انتخابات شركت نميكند ، يا رأى خود را در مقابل خواهش ، يا خداى نكرده در برابر ثمن بخس به اين و آن ميدهد و اختيار را تا دو سال از خود سلب مينمايد ، آن وقت داد و فرياد راه مىاندازد كه چرا كارهاى عمومى بر وفق مرام جامعه نيست ؟ چرا در دخل و خرج دولت حيف و ميل مىشود ؟ جواب اين پرسشها بسيار ساده و اينست كه : آقايان ! عزيزان ! چرا آن روز در انتخابات شركت نكرديد كه امروز وكيل خوب داشته باشيد ؟ يا شما كشاورزان و افراد طبقات پائين‌تر ، چرا تحقيق نكرده و ندانسته رأى خود را به اين و آن داديد كه امروز گرفتار اين قماش وكلا و وزراء بشويد ؟ البته نتيجهء اين جور انتخاب همين وكيل ، و نتيجهء اين وكيل همين وزير و نتيجهء اين وزير همين خودخواهىها و وطن‌فروشىها و لاابالىگريهاست ! مگر نشنيده‌ايد كه « كفتر يك عباسى يا كريم نميخواند »